نجم الدين ابو الرجاء قمى
204
تاريخ الوزراء ( فارسى )
شمس الدين به كفران نعمت ، روى از وى بگردانيد . دماغ او فاسد شده بود ، به افتيمون صلاح مداوا نكرد ، تا از اين سپيدكارى ، سياه روز آمد . در ستيزهرويى ، سپرى شد كه منجنيق بر آن كار نكند . پنداشت كه پنبه از گوش برمىگيرد ، ندانست كه رصاص در گوش مىمالد . رفعت كار او رفعت مرده بود ، كه چون او را بر دوش گيرند ، زود بيفگند . اميد دادن او ، پاى مرغ بود كه شستن آن نه علامت خير باشد . او را چون نايى دم دادند . از قلعهء طبرك به ساوه آمد . اگرچه پى كور مىكرد ، لطف ايزد تعالى اتابك محمد را بر اين ( 177 پ ) كار واقف كرد . پردهء سر امير عمر و معين الدين دريده شد ، و طشت از بام بيفتاد . اتابك محمد از ساوه حركت فرمود ، يك منزل برفت . از درگاه سلطان او را انفصال افتاد ، از آفتاب بسيار وقت باشد كه احتراز كنند . دستان امير عمر و معين الدين ظاهر شد . سر ميان مردم دشوار پنهان ماند . كوه جماد ، چون آوازى بكنند ، هم به صدا نمامى كند . نهنبن از سر تنور بيفتاد . امير عمر ندانست كه از آنچه عنكبوت بافد ، جامه نشايد دوختن . وزير ندانست كه در معرض نكبت است . با سلطان خلوت كرد ، و معلوم گردانيد كه آنچه ساختهاند ، نه بر وجه صواب است . امير جمال الدين عمر ، پسر ناصر الدين اقش و امير بهاء الدين شرف الدوله ، پسر حيدر با وى متفق شدند ، و در موالات او ثابتتر از آن شدند كه انگشتها در كف دست ، چون امير عمر به خدمت تخت اعلى رسيد ، و شرف تقبيل بساط اشرف يافت ، بعد از دو روز او و معين ( 178 ر ) الدين گرفتار شدند . سر هر مويى از كسان او ، در دست شخصى آمد . فلك كار ايشان چون خاك راه بر باد داد ، آنچه صيد ايشان خواست بودن چنان جست كه دام نيز پاره كرد . خواستند كه انگشتهاى جهانيان شوند ، دستگير آمدند .